چنانکه همگان میدانند و میپذیرند، یگانه و بزرگترین دغدغهٔ انسان، مسئلهٔ «ایمان» است. تصدیق وجود الله والا (جل جلاله) در کنار پذیرفتنِ اینکه او یکتاست و هرگز همتا، مانند و شریکی ندارد و نمیتواند داشته باشد ـ و نشان دادن و زیستن این پذیرش به صورت «تصدیق با قلب»، «اقرار با زبان» و «اظهار با عمل» ـ مقتضای ایمان حقیقی و یقینی است. ما این را «توحید»، یعنی «یکتا دانستن الله از هر جهت» مینامیم و خلاف آن را «شرک» میدانیم. توحید حقیقی نیز طبعاً با نفی هر گونه شرک تحقق مییابد. نخستین کلمه در «کلمهٔ توحید»، یعنی «لا إله إلا الله» (لا إله..) بیانکنندهٔ «نفی» و کلمهٔ دوم (..إلا الله) بیانکنندهٔ «اثبات» است.
پس توحید، مجموعهای از ایمان و باور است در دو بخش و دو مرحله: نخست «نفی» (رد و انکار هر گونه شرک و کفر) و سپس «اثبات» (یکتا دانستن الله تعالی از جهت «عبودیت»، «ربوبیت» و «الوهیت»، و در «ذات»، «صفات» و «اسمای حسنی» و «افعال الهی»)، که شامل اختصاص دادنِ همهٔ تعلقات «عبودیت، ربوبیت و الوهیت» و حاکمیت مطلق به الله تعالی است.
از این رو ما نیز در اینجا میکوشیم نخست از «نفی» (رد شرک) و سپس از «اثبات» («توحید»، یعنی حاکمیت الهی) سخن بگوییم، انشاءالله.
واژهٔ «شرک» در لغت به معنای «مشارکت کردن، شریک شدن و شراکت» است. در اصطلاح، یعنی از جهت کاربرد، به معنای شریک قرار دادن و ناسپاسی کردن نسبت به الله تعالی است در ذات، صفات، اسما و افعال ـ مانند آفریدن، روزی دادن، زنده کردن و میراندن ـ و بیشتر در «عبودیت» (عبادت و بندگی…)، «ربوبیت» (تعلیم و تربیت، شکل گرفتن و شکل دادن…) و «الوهیت» (قانونگذاری و حکمگذاری، و مدیریت و جهتدهی ـ یعنی اداره کردن ـ در عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، نظامی و مانند آن…). همانگونه که در جوامع گذشتهٔ تاریخ بود، در جوامع مشرک و کافر امروز نیز این آخرین نوع «شرک» بیشتر دیده میشود، و افراد و جوامعی که خود را از این گونه شرکها و کفرها پاک کرده باشند بسیار کمیاب و نادرند.
«عبودیت» (عبادت کردن، بندگی کردن) یعنی روی آوردن و گرایش یافتن بهصورتی ژرف، با خشوع و تعظیم، «قلبی، فکری، گفتاری و عملی». این مفهوم ابعاد «اعتقادی، گفتاری و عملی» دارد؛ و «جایگاه»/«مرجع» و «تعلقاتی» دارد که با مفاهیم «معبود»، «عبد» و «عبادت» بیان میشود.
«ربوبیت» (تربیت کردن، تربیت شدن، شکل گرفتن، شکل دادن) نیز بیانکنندهٔ شکلگیریای روحی، قلبی و فطری است که محورش «خالق»، «خلق» و «مخلوق» است؛ یعنی خالق مخلوق خود را با «خلق فطری» در آغاز آفرینش و در طول ادامهٔ آن خمیر و پخته کند و با قامتی معنوی و روحی شکل دهد و مخلوق بدینسان شکل گرفته باشد. به بیان دیگر: رب (مربیِ تربیتکننده) پیروان و افرادی را که «از روی ناچاری و بیاختیار» ـ یعنی بیاراده و بهاجبار ـ به او تسلیم شدهاند، با اراده و خواست الهی خود آموزش و پرورش دهد، همهٔ اعضا، عناصر و قوای روحی، قلبی، عقلی و معنوی آنان را به اندازهٔ خود بسنجد و ببُرد و به هر شکل، حال، خلقوخو و شیوهٔ زندگی که بخواهد درآورد. این نیز سه عنصر و سه تعلق دارد که میتوانیم آنها را «رب ـ مربی (تربیتکننده)»، «کار و نظام تربیت» و «تربیتشونده، شکلگیرنده» طبقهبندی کنیم.
«الوهیت» (تصرف کردن، گرداندن، هدایت و اداره و جهتدهی، بستن و پیوستن، مأنوس و عادت دادن، به اراده فرمانبردار ساختن، سازگار و موافق کردن، به اجرا درآوردن، حکم راندن، ریشه دواندن، به گردننهادن واداشتن و ادامه دادن حکم) نیز شامل و بیانگر وضع کردن «قوانین تکوینی و تشریعی» فردی ـ اجتماعی، جزئی ـ کلی، خاص و عام است ـ از قبیل «تنظیم و سامان دادن و پیش بردن و جهت دادن به همهٔ قانونها، حکمها، قاعدهها، اصول، پیوندها، روابط، شیوهها و حالتها و موقعیتها» که برای هر گونه نظم و انتظام و تداوم جزئی و کلی کائنات و زندگی لازم است ـ و نیز خواستن اجرای آنها «با اراده»/«با اختیار» و «در عمل»، جهت دادن بر پایهٔ این خواست (عهد میثاق) و به نتیجه رساندن در همین راستا. در اینجا نیز:
الف) «قانونگذار، ادارهکننده، کسی که حکمش را گردن مینهند، اطاعت میشود و به او پناه برده و رجوع میشود» یعنی «الهِ» مطلق و یگانه.
ب) «کسی که از قانون پیروی میکند، گردن مینهد، پناه میبرد و اطاعت میکند» یعنی «موجودات» و «مخلوقات».
ج) «قانونها و اصول، فرمانها و نهیهایی که از آنها پیروی میشود» یعنی «احکام الهی».
اینگونه طبقهبندی میشود.
همهٔ اسمای حسنای الهی و صفات سُبحانی، همچون دایرههای تودرتو، در حالتی از لازمهٔ جداییناپذیر یکدیگرند (جداییشان ناممکن است و یکدیگر را ایجاب میکنند)، و بهویژه عبودیت، ربوبیت و الوهیت الهی ـ که از جهات بسیار تقریباً هممعنای یکدیگرند ـ هر یک چیزی را دربر دارند: عبودیت، گرایشهای قلبی، یقینی، عرفانی، درونی، فکری، اندامی، عملی و گفتاری (با دعا)، عبادتها، فرمانبرداریها و بندگیها را شامل میشود؛ ربوبیت، رامبودن فطری، سامان و تسویهٔ روحی، شیوه، ایستار و حال و ادا، دانش و فرهنگ، خلقوخو و تربیت را دربر میگیرد؛ و الوهیت، موضوعاتی چون قانون و حکم، نظم و انتظام، قاعده و اصل، مدیریت و هدایت و اداره، معاملات و روابط، حقوق، زندگی و حرکت را آشکار و بیان میکند. همهٔ اینها از جملهٔ مفاهیم، نهادها و عناصریاند که به پیوندها و روابط میان خالق و مخلوق، معبود و عبد (بنده)، رب و پیرو، و اله ـ یعنی حاکم، فرماندهنده، بهگردننهادنده و به اطاعتواداردنده ـ و محکوم، فرمانبر، گردننهنده و مطیع (موجود مملوک و خدمتگزار) مربوطاند. و طبعاً مفهوم شرک نیز بیانگر همهٔ دخالتها و مشارکتهای بشری در این مفاهیم، عناصر و معانی یادشده است، گناهی بس بزرگ………. و عامل آن، یعنی مشرک، با توبه نیز از هر گونه پلیدی (نجاست) ـ آن را تمثل و تجسد بخشیده است.
دربارهٔ سه صفت الهیِ یادشده، یعنی صفات توحیدیِ عبودیت، ربوبیت و الوهیت، سه نوع عمل شرک ممکن است:
الف) بُعد ایمانی، اعتقادی، فکری، فرهنگی، شیوهٔ زندگی و نگاه.
ب) بُعد سخن، بیان، عبارت، سبک، حال، شیوه، رفتار، آداب و اخلاق.
ج) بُعد هر گونه فعل، عمل، معامله، کنش و واکنش و حرکت مربوط به زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی، با دو جبههٔ دنیوی و اخروی (دوگانه)…
روشن است که هر گونه دیدگاه و اندیشه، عقیده و باور، ایدئولوژی، نظام، فرهنگ، اخلاق، قانون، حکم و نگرش بشری ـ که الهی نیست، با وحی تأیید و پذیرفته نمیشود و در نتیجه با اسلام در تضاد است و از نوع افزودن یا کاستن است ـ همگی در دستهٔ این شرک و کفرِ سهبعدی جای دارند و خواهند داشت. و البته در شرک «کمیِ مقدار» معنایی ندارد؛ یعنی هرگز مانع شکلگیری و پدید آمدن شرک نمیشود. اما هرچه میزان شرک بیشتر شود و محتوایش اهمیت یابد، به همان نسبت لایهلایه بودن شرک نیز افزون میشود.
در پیدایش این شرکِ چندبعدی و با میزانهای گوناگون، نفس، هوا و هوسها، شیاطین انسی و جنی، بتهای انتزاعی و عینی و مجسم، و طاغوتهایی با رنگها و اندازههای گوناگون، جدا جدا یا با هم، نقش دارند. آری، آیاتی چون «کسی که میخواهد فجور خود را پیش بیندازد»[۱]، «…نفس، سخت به بدی فرمان میدهد»، «(سامری) سرانجام مجسمهٔ گوسالهای برایشان ساخت که صدای گاو داشت، پس گفتند: این است خدای شما و خدای موسی! اما (موسی) فراموش کرد…»، «…(موسی پس از بازگشت از طور گفت:) ای سامری، این کار تو چیست؟ (سامری) گفت: من چیزی دیدم که آنان ندیدند؛ مشتی از اثر پای فرستاده برگرفتم و آن را افکندم. و نفس من این را برایم آراست!»[۲] نقش و موقعیت منفی نفس را در این باره بیان میکنند؛ و آیاتی بسیار چون «آیا دیدی کسی را که هوای خود را معبود خود گرفته است؟ آیا تو وکیل او خواهی بود؟»[۳] و «آیا دیدی کسی را که هوای خود را معبود خود گرفته و الله او را با علم گمراه کرده و بر گوش و دلش مهر نهاده و بر چشمش پردهای افکنده است؟ پس پس از الله چه کسی او را هدایت میکند؟ آیا پند نمیگیرید؟»[۴] نیز به رسالت و ویژگی بتپرستانه و ویرانگر هوا و هوسها توجه میدهند…
نمرود و فرعون ـ از شیاطین انسی که نفسِ جبار و هوسهای پست را بهتمامی در شخص و نظامهای طاغوتی خود جمع کردهاند ـ در قرآن کریم بهعنوان «دو نماد زندهٔ تاریخی» که در این باره (شرک و کفر) به اوج رسیدهاند یاد شدهاند. از جمله: «آیا ندیدی کسی را (نمرود) که چون الله به او پادشاهی (دولت و قدرت) داده بود، دربارهٔ پروردگارش با ابراهیم محاجه و ستیز کرد؟ آنگاه که ابراهیم (به او) گفت: پروردگار من زنده میکند و میمیراند. او گفت: من هم میمیرانم و زنده میکنم.»[۵]، «ابراهیم گفت: پس آیا به جای الله چیزی را میپرستید که هیچ سودی به شما نمیرساند و زیانی نمیزند؟ اف بر شما و بر آنچه به جای الله میپرستید. آیا هنوز عقل خود را به کار نمیاندازید؟ (نمرود و قومش) گفتند: اگر (کاری) میکنید، او را بسوزانید و (بدینسان) انتقام خدایان (بتهای) خود را بگیرید. ما گفتیم: ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش.»[۶]
همچنین: «حقیقت این است که فرعون در زمین برتریجویی کرد و مردم آن را گروهگروه ساخت؛ گروهی از آنان را ناتوان نگه میداشت، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را زنده میگذاشت. بیگمان او از تبهکاران بود.»[۷] «فرعون گفت: بگذارید موسی را بکشم تا او پروردگارش را بخواند. زیرا میترسم دین شما را دگرگون کند یا در زمین فساد برانگیزد. موسی گفت: من از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمیآورد، به پروردگار من و پروردگار شما (الله) پناه میبرم…»، «…فرعون گفت: من جز آنچه میبینم (نظر خود را) به شما نشان نمیدهم، و جز به راه رشد شما را راهنمایی نمیکنم.»[۸] با این آیات کریمه، چهرهٔ نمونهوار/دروغین و ریاکارانهٔ فرعون که در کنار «ستم بیهمتایش» نقش «دیندار»، «مصلح» و «راهنما به راه رشد و بلوغ» را بر تن کرده، آشکار شده است.
و نیز آیهٔ «(به موسی) سوگند که اگر خدایی جز من برگزینی، قطعاً تو را از زندانیان خواهم کرد، که گفت…»[۹] و «فرعون ‹‹به اطرافیان و سران خود گفت: این مرد ساحری دانا است. میخواهد با سحر خود شما را از سرزمینتان بیرون کند، گفت.»[۱۰] بدینسان، در حالی که میکوشد الوهیت خود را با تهدید به زندان و حبس برقرار کند، از سوی دیگر گویی ناتوانی و خواری خود را فریاد میزند و از انسانهای ناتوان یاری میخواهد. و به سوءاستفاده از احساسات «میهنپرستی ـ ملیگرایی» ـ که فرعونها و طاغوتهای همهٔ زمانها و مکانها به آن متوسل میشوند ـ روی میآورد.[۱۱] همچنین با ثروت و مالش فخر میفروشد و با تأثیر روانی به سلطهگری (الوهیت) برمیخیزد.[۱۲] درست مانند فخرفروشی و تکبر قارونِ سرکش و مغرور…[۱۳]
همچنین: «فرعون گفت: ای سران، من برای شما خدایی جز خودم نمیشناسم…»[۱۴] و نیز: «گفت: پروردگار برتر شما منم.»[۱۵] و «ساحران به سجده افتادند و گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛ پروردگار موسی و هارون. فرعون گفت: پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟…» «… قطعاً دستها و پاهایتان را از خلاف میبرم و همهٔ شما را به دار میکشم. (آنان) گفتند: ما بهیقین به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.»[۱۶] آیات کریمهٔ بسیاری از این دست، بهروشنی میآموزند که فرعون و همانند او ـ همهٔ طاغوتها و مستکبران گذشته و حال ـ به برکت زور و سازمانهایی (طلا، زور عریان و «ملأ»، یعنی نهادها و شوراهای یاریرسان و ضمانت اجرا) که بدان تکیه دارند، نظام ستمگرانه و شیطانی خود را بهآسانی نگه میدارند و برپا نگاه میدارند؛ تودههای وسیع مردم را با این ابزارها و مجراهای فریبنده ـ هراسآور و مخدر ـ خواسته یا ناخواسته رام و مسخر، بنده و برده و اسیر خود و نظام پلیدشان میکنند؛ هیچ ارزش بنیادین انسانی چون دین و ایمان، عقل و اراده، آزادی و شخصیت باقی نمیگذارند؛ و موفق میشوند شخصیتهای پست، نظامها و نهادها، تشکیلات، بتها و تندیسهای نمادین خود را در جایگاه معبود، رب و اله (؟) بنشانند؛ و از این دیدگاه (چشمانداز) ما را نسبت به نظامها، قدرتها و ساختارهای طاغوتی جهان امروز هشیار میدارند و بر آینده و نسلهای بعدی نور میافکنند. (ملأ فرعون امروز عبارتاند از نهادها، شوراها، سازمانها، تشکیلات و مجامع نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حقوقی، قانونگذاری، اجرایی، اطلاعاتی و جنایی در جهان و نظامهای طاغوتی. برای نمونه سازمان ملل، پارلمان، شورای امنیت ملی و نیروهای مسلح، سازمانهای امنیتی، BÇG-BTG-MİT-JİTEM-CİA-MOSSAD، «مبارزه با تروریسم»(؟)، رسانه، دادگاههای امنیت دولتی ـ دادگاه قانون اساسی، دیوان تمیز، شورای آموزش عالی، شورای عالی رادیو و تلویزیون، احزاب، اتحادیهها و مانند آنها که ساختارهایی چندسویه و رنگارنگ را بازتاب میدهند و نمایندگی و بیان میکنند.)
روشن است که الهامبخشان، نیاکان نخستین، پیران و استادان اصلی نمرود، فرعون و طاغوتهایی چون آنان ـ که نماد نظام و فرهنگ و شیوهٔ زندگی شرکآلود، یعنی ستم و طغیان شدهاند ـ طبعاً ابلیس است که نقش و رسالت بنیانگذار، مبلغ و ناشر فساد شرک و کفر و ستم باطل و عصیان و طغیان را در زمین بر عهده گرفته و انجام داده است. کینه، حسد و دشمنی ازلیِ درونیِ ابلیس ـ که «از آتش خالص بیدود آفریده شده…»[۱۷] و «از جن، از قوم و نسل جن…»[۱۸] است ـ نسبت به انسان، با «آفریده شدن حضرت آدم بهعنوان خلیفهٔ زمین…»[۱۹] به جوشش آمد… «با دستور الله تعالی به ابلیس و همهٔ فرشتگان که: بر آدم سجده کنید!»، او با تکبر به این فرمان الهی اعتراض و عصیان کرد…[۲۰] بر اثر این «رویداد آزمون» تاریخی بیرون ریخت و بدینسان دورهٔ و وظیفهٔ رهبری شیطانی و طاغوتی و گمراه کردن انسان با راههای گوناگونِ فساد و اضلال، که تا قیامت ادامه خواهد یافت، آغاز شد.[۲۱]
با شتاب گرفتن کارها و فعالیتهای فساد و اضلال (چندسویه و چندبعدی) از سوی ابلیس ـ که در نتیجهٔ عصیان و طغیانش شیطان رجیم شد ـ در زندگی بشر، شاهد وجود طغیان و ضلالتی هولناک هستیم که «با قابیل آغاز شد…»[۲۲] و در خط سیر تاریخ پیوسته افزون شده و لایهلایهتر از همیشه به امروز رسیده است.
اکثریت بزرگ انسانها ـ که با انگیزهها، آرزوها، خواستهها، نگرانیها و احساسات دنیوی، نفسانی و شیطانی گوناگون، با آمیختن و پوشاندن و دگرگون کردن و خریدن حق بهجای باطل[۲۳]، در معرض وسوسهٔ بد نفس[۲۴] و مقدم داشتن فجور آن[۲۵] قرار گرفتن، ترس از جان و چاپلوسی و تملق نسبت به قدرتهای حاکم[۲۶]، میل و پرستش و فریب خوردن از متاع و زینت دنیا[۲۷]، «شیفتگی و مغلوب شدن در برابر هوا و هوس»[۲۸]، «رودررو بودن در هر لحظه با هر گونه اغوا، اضلال، فساد، وسوسه و دمیدن شیاطین انسی ـ جنی و خناسان»[۲۹] و بسیاری حالتها، شیوهها، موقعیتها و رفتارهای منفی دیگر روبهرو بودهاند ـ خود را (خواسته یا ناخواسته) در میان هواداران، برادران، دوستان، یاران، یاوران و سربازان ابلیس یافتهاند.
کسانی که در تاریکیهای شرک و کفر غرق شدهاند و بنیادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و مانند آن و زیرساختهای قدرتها و نظامهای طاغوتی و مشرک را میسازند؛ و «به ادیان و دستهها و گروههای جدا جدا و مخالف تقسیم شده و بدان مینازند و شادند»[۳۰]؛ بسیار ستمگر، بسیار نادان، بسیار ناسپاس و کافر، بسیار شتابزده و جدلگر و در عین حال بسیار ناتوان[۳۱]، و کور و کر و لال و بیحس و پستتر از حیوان، گمراه در ساختار و منش[۳۲] ـ که از آنان یاد شده است ـ اولیای شیطان[۳۳]، راهِ پرستش مجسمهها و بتهای بیجانی را که گاه با نامها و صفات گوناگون یاد میکنند، بهعنوان رسم و عادت و دین خود برگزیدهاند[۳۴] و این راه و نگرش و شیوهٔ زندگی باطل، شرکآلود، کفرآمیز، ستمگرانه، فاسقانه و فاجرانه، وحشیانه و آکنده از ضلالتِ طاغوتی را که از پدر به فرزند و نسل به نسل به ارث بردهاند، به روزگار و عصر ما رساندهاند.[۳۵]
بدینسان: «شیطان آنان را سراسر فراگرفته و در میان گرفته است؛ و ذکر الله را از یادشان برده است. اینان حزب شیطاناند. آگاه باشید که حزب شیطان زیانکارانند.»[۳۶] همچنین، فرمانده، گرداننده و هدایتکنندهٔ حزب شیطان ـ که رسالت و کارکرد دفاع از نهادها، سازمانها، نظامها، اندیشهها و ایدئولوژیهای شیطانی را از هر سو و چندبعدی بر دوش گرفته و پشتیبانی و حمایت میکند، یعنی شیطان جنی و ابلیس را نمایندگی و تجسم میبخشد و همهٔ کارکردهایش را عملاً با شایستگی و کاردانی اجرا میکند ـ شخص، قوم، قدرت، نظام و دولتهایی (و چیزهای انتزاعی و عینی که آنها را نمایندگی و نمادسازی میکنند) هستند که در ادبیات قرآنی، اسلامی و توحیدی «طاغوت» و «طاغوتها» نامیده و بیان میشوند و خواسته شده است که از هر جهت نفی و رد و نابود شوند.[۳۷] (و این مترادف و هممعنای مرحله و بخش نفی شرک است که نخستین جملهٔ کلمهٔ توحید (لا إله إلا الله)، یعنی «لا إله»، دربر دارد.)
روشن است که طاغوتها، طغیانها و طاغوتیگریهای تاریخی ـ که قرآن کریم چه بر بستر و پلتفرم شخص منفرد، پادشاه، دیکتاتور، فرد و افراد[۳۸] و چه بر بستر شخصیت اجتماعی و سیاسی، یعنی قوم، جامعه، قدرت حاکم، اقتدار مسلط، نظامها و دولتها[۳۹] از آنها سخن گفته ـ برای ما در شناسایی و تعیین همانندهای آنها در جهان امروز، آسانی و ملکهای راهنما و روشنگر فراهم کرده است. (آنقدر روشن است که نیازی به توضیح نیست.)
هر یک از طاغوتهای شیطانصفت یادشده ـ که هرچه آیهای از وحی الهی و هر فرمان و حکم اسلامی و شرعی را بشنوند، کفر و طغیانشان فزونی مییابد[۴۰]، و در روانپریشی و هیستری شدید دشمنی، کینه و خصومت، برای برانگیختن فتنه و فساد و نابود کردن کشت و نسل (محصول و زاد و ولد مادی ـ معنوی که لازمهٔ بقای زندگی است) کار میکنند[۴۱]، و برای این هدف در زمین با چشم بسته، سرگشته، دیوانهوار، تهاجمی و کورکورانه در ستم و طغیان و شرک و ناسپاسی میگردند[۴۲] ـ (که تجسم زندهٔ ابلیس و دارای کارکرد ویرانگر چندسویهاند) هر یک «کلمهٔ خبیثه»ای است به معنای سخن، کلام، فعل، عمل، حرکت، اندیشه، عقیده و وجود (چون نقاط و عناصر بنیادین زندگی کارکردی و فعالیت) که روی باطل، پلید، گمراه، ویرانگر و لعنتیِ این رسالت و کارکرد را بیان میکند؛ هر یک «شجرهٔ خبیثه»[۴۳]، «شجرهٔ ملعونه»[۴۴] و «شجرهٔ زقوم»[۴۵] است؛ و آنان پیشگام و پیشرو بودهاند در اینکه زندگی دنیوی و اخروی انسان را (با تغذیه از زقوم) و آمیختن با پلیدی و زهر فسق و فجور، ستم و طغیان، شرک و کفر، به محل زیان و وحشت و عزاخانهٔ جهنمی دردناک و غمانگیز بدل کنند.
اینکه بخشی از صفات الله تعالی (جل جلاله) ـ بهویژه ویژگیها و کارکردهای الهیای که به دایرهٔ «عبودیت، ربوبیت و الوهیت» مربوط است ـ بهتمامی یا بخشی به خود اختصاص داده شود، یا خود را شریک (انباز و سهیم) آنان قرار دهند و در چنین پندار و باوری باشند ـ یعنی به انسانها در قالب فرد و جامعه جهت بدهند، بر آنان سلطه یابند، قوانین، احکام، آییننامهها، ممنوعیتها و فرماننامهها وضع کنند و از این مجراها انسانها را پیرو، مطیع و رام خود سازند و تربیت و هدایت کنند و بدینسان با گستاخی خود را (حاشا…) در جایگاه معبود، رب و اله بنشانند ـ از همینجا قدرتها، اشخاص، جوامع، نهادها، نظامها، سیستمها، دولتها و ایدئولوژیهای طاغوتی پدید میآیند. و این امر از بیان الهی و تصریح آشکار قرآن عظیم است که انسانهایی که بدون اکراه (اجبار شدید) در چارچوب و ابعاد یادشده به آنها میل، رغبت، پرستش، پیروی، اطاعت، پذیرش، تصدیق یا محبت دارند، این عمل، موضع و رفتارشان شرک و کفر است و خودشان نیز مشرک و کافر خواهند بود/هستند. (روشن است که اگر دیگران بخواهند این وصف، دستهبندی، نامگذاری، تعریف و تحدید قطعی را که الله تعالی (جل جلاله) در قرآن کریم ارائه کرده تحریف کنند، این خود تجلی دیگری از شرک و کفر خواهد بود.)
در جهان امروز، قدرتها، نظامها، سیستمها، دولتها و جریانهای شیطانی و طاغوتی که با نامها، صفات، نظامها، جنبشها، حرکتها، فلسفهها، جهانبینیها و دیدگاههایی از نوع دموکراسی، لائیسیته، مدرنیسم، پستمدرنیسم، ایدهآلیسم، رئالیسم، اومانیسم، سرمایهداری، لیبرالیسم، فاشیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، کمالیسم، دجالیسم، امپریالیسم، صهیونیسم، فراماسونری، فئودالیسم، سلطنتطلبی، استبداد، نونصرانیت، نویهودیت، آمریکاگرایی و اروپاگرایی و مانند آن پدید آمدهاند، وارد رقابتی لعنتی شدهاند که بشریت ـ بهویژه مردم مسلمانِ ستمدیده و مستضعف ـ را از دین عزیز و والای الله تعالی (جل جلاله)، یعنی اسلام، جدا کنند، به گردابها و پرتگاههای غیر اسلامی ـ یعنی شرک، کفر، باطل و ضلالت ـ با رنگها و ابعاد گوناگون بغلتانند و از این کارها و فعالیتهایشان لذت و کام ببرند؛ و بر بدبختی و فاجعهٔ مادی و معنوی بشریت بیچاره تخت مینهند و سود و منفعت میبرند. و چه تلخ و چه غمانگیز که تودههای وسیع ستمدیده ـ که در خدمت و پشتیبانی از طاغوتها، مستکبران و نیروها و نهادهای کمکیِ طاغوتی نزدیک به آنان به نام «ملأ» و «مترفین» و نظامها و ایدئولوژیهایشان، رسالتِ بدبختی را ایفا میکنند ـ سبب و وسیله میشوند؛ و به نسبت اطاعت و یاری، یعنی بندگی و بردگیِ آنان، طاغوتها و قدرتها و نظامهای طاغوتی به موفقیتهای پیدرپی در ستم و طغیان خود میرسند.
شاید به سبب همین تصویر و واقعیت غمانگیز باشد که قرآن کریم بیش از طاغوتها، نیروهای شیطانی و مستکبران، با خطابهایی هشداردهنده، بیدارکننده و ارشادگر به ملتهای مستضعف و تودههای وسیعِ مستعد فساد، به انسانهای گمراهشده و به بندگی و بردگی کشیدهشده یا در معرض آن، روی میآورد و آنان را از این وضع خوار، پست و بدبخت (شرک و کفر) به بندگی الله ـ که نمایندهٔ آزادی مطلق است ـ یعنی توحید حقیقی فرا میخواند. اگر چند نمونه از این دعوت الهی ـ قرآنی که شامل بیزاری (تبری) از همهٔ ابعاد طاغوتهای شرک مجسم، اطرافیان مشرک، کافر و منافق آنان، و پیروان و همراهانشان، یعنی حزب شیطان است، بیاوریم: «هرگز یهود و نصاری (از اهل کتاب کافر) از تو راضی (و خشنود) نخواهند شد تا آنکه از آیین (دین و دیدگاه) آنان پیروی و اطاعت کنی. (به آنان) بگو: بهراستی هدایت، همان راه الله (دین اسلام) است. و اگر پس از این علم و دانش که به تو رسیده (حاصل شده) از هواهای (شیطانی) آنان پیروی کنی، از جانب الله هرگز برای تو ولی و یاوری نخواهد بود.»[۴۶]؛ «…(آن مشرکان) پیوسته با شما میجنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند (مشرک ـ کافر کنند). و هر کس از شما از دین خود (اسلام) برگردد و در حال کفر بمیرد، پس همهٔ اعمال (نیک پیشین) آنان در دنیا و آخرت تباه شده و آنان اصحاب آتشاند. در آن جاودانهاند.»[۴۷]
«مؤمنان نباید مؤمنان را رها کنند و کافران را اولیای خود بگیرند.»[۴۸]؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر از گروهی از کسانی که به آنان کتاب داده شده (کافران) اطاعت کنید، شما را پس از ایمانتان کافر برمیگردانند.»[۴۹]؛ «آنان کافران را به جای مؤمنان اولیای خود میگیرند. آیا عزت را نزد آنان میجویند؟ بیگمان همهٔ عزت (قدرت و شرف) از آنِ الله است.»[۵۰]؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصاری را دوستان (اولیا) خود نگیرید. آنان دوست یکدیگرند. هر کس از شما آنان را ولی (دوست ـ سرپرست) بگیرد، بیگمان او از آنان (از یهود و نصاری) است. الله گروه ستمکاران را هدایت نمیکند! آنان را که در دلشان بیماری است میبینی که (در دوستی با کافران) در آنان شتاب میکنند.»[۵۱]؛ «بسیاری از آنان را میبینی که با کافران پیوند دوستی میبندند! چه بد است آنچه نفسهایشان برای خودشان پیش فرستاده (و این کار)! اگر به الله و پیامبر و آنچه بر او نازل شده (قرآن) ایمان آورده بودند، آنان (کافران) را اولیا نمیگرفتند. ولی بیشترشان فاسقاند. سوگند که سختترین مردم در دشمنی با مؤمنان را یهودیان و مشرکان خواهی یافت.»[۵۲]
پلیدترین و پستترین نوع کافران ـ از مسیحی و یهودی و مشرک ـ منافقان دورو و چندچهره (که میکوشند مسلمان جلوه کنند) هستند که برای کافران هر رنگ و هر نوع، نوکری، خبرچینی و واسطهگری میکنند. اینان نفوذیها، امتدادهای داخلی و مراکز خیانت و نقاط حرکت و پایگاههای حملهٔ دشمنان چندسویه و چندبعدی اسلام در میان ما هستند. قرآن کریم این اشخاص و نیروهای پلید را در آیات کریمهٔ فراوان رسوا و معرفی کرده است. برای نمونه: «از مردم کسانی هستند که میگویند: ما به الله و روز آخرت ایمان آوردهایم؛ در حالی که ایمان نیاوردهاند. (بهزعم خود) الله و مؤمنان را فریب میدهند. در حالی که تنها خودشان را میفریبند و نمیفهمند. در دلهایشان بیماری است. الله نیز بیماریشان را افزود. برای آنچه دروغ میگفتند، عذابی دردناک دارند. چون به آنان گفته شود: ‹در زمین فساد نکنید› میگویند: ‹ما فقط اصلاحگریم›. هشیار و آگاه باشید که آنان همان مفسدان و آشوبگراناند. ولی (حتی) نمیفهمند…»، «… چون با مؤمنان روبهرو شوند، میگویند: ‹ما هم (مانند شما) ایمان آوردهایم›. اما چون با شیاطین خود (که آنان را هدایت میکنند) خلوت کنند، میگویند: ‹ما (در دین) با شمائیم! ما تنها (مؤمنان مسلمان را) مسخره میکنیم و ریشخند میکنیم›.»[۵۳] همچنین:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! کافران را به جای مؤمنان اولیا (حاکمان/دوستان و یاران) نگیرید! آیا میخواهید برای الله بر ضد خود دلیلی آشکار و قطعی بدهید؟ بهراستی منافقان در پایینترین و فروترین طبقهٔ آتش (جهنم)، در گودال آنند. و برای آنان هیچ یاوری نخواهی یافت.»[۵۴]؛ «چون آنان را ببینی، پیکرها و ظاهرشان تو را به شگفتی میآورد و خوشایندت میشود، و اگر سخن بگویند به گفتههایشان گوش میدهی. (در حالی که) آنان گویی چوبهایی (ستونمانند) تکیهداده (میانتهی)اند. (از آنجا که از ایمان تهی شدهاند) هر صیحه و فریادی را بر ضد خود میپندارند. آنان دشمن (سرسخت) اند. پس از آنان بپرهیز و برحذر باش! الله نابودشان کند و خوارشان گرداند! چگونه (از حق به باطل، از ایمان به کفر، از توحید به شرک و از هدایت به ضلالت) برگردانده میشوند؟»[۵۵]
و نیز، قرآن کریم با توجه دادن به اینکه با نفی و رد طاغوتها و قدرتها و نظامهای طاغوتی ـ که نقطه و مرکز تمرکز و تجسم هر گونه شرک و کفر، ستم و طغیان، فسق و فجورند ـ شرک و کفر زدوده و ویران و نابود شده و توحید حقیقی و ایمان یقینی تحقق یافته و به وقوع پیوسته خواهد بود، در این باره نقطهٔ پایان و قطعی را گذاشته است.
«پس هر کس به «طاغوت» کفر ورزد (آن را نفی و رد و انکار کند) و به الله (با توحید حقیقی) ایمان آورد، بهراستی به دستگیرهای استوار چنگ زده که گسستن ندارد. الله شنوا (به گفتههای شما) و داناست (به کارهایتان). الله ولیّ کسانی است که (چنین استوار) ایمان آوردهاند. آنان را از تاریکیها به سوی نور بیرون میبرد. و (با شرک و نفاق و طغیان) کفر ورزیدگان، اولیایشان (از هر نوع و جنس) طاغوت است. آنان (اولیای خود، دوستان و وابستگانشان) را از نور به سوی تاریکیها (تاریکیهای شرک و کفر) بیرون میبرند. اینان (همگی، با هم) اصحاب آتشاند.»[۵۶]؛ همچنین؛
«آیا کسانی را که بهرهای از کتاب به آنان داده شده ندیدی؟ آنان به «جبت» و «طاغوت» (که نمونهها و شعبدهبازان آناند) ایمان میآورند و دربارهٔ کافران (مشرکان) میگویند: ‹اینان از مؤمنان راهیافتهترند.› اینانند که الله لعنتشان کرده است. و کسی را که الله لعنت کند، هرگز برایش یاوری نخواهی یافت.»[۵۷]، «آیا ندیدی کسانی را که میپندارند (یعنی ادعا میکنند) به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آوردهاند؟ میخواهند دادخواهی را نزد طاغوت (در پیشگاه و تحت اداره و بر پایهٔ قوانین او) ببرند، در حالی که مأمور بودند آن را رد (و نفی و انکار) کنند. و شیطان میخواهد آنان را به گمراهیای بس دور (دراز، با ابعاد بزرگ) گمراه کند (با آنکه بکوشد آنان را به طاغوت رجوع دهد و به اطاعت سوق دهد). و چون به آنان گفته شود: به سوی آنچه الله نازل کرده (فرمانها، قانونها و احکام او) و به سوی سخن پیامبر بیایید (پیروی کنید)، منافقان را میبینی که تا میتوانند از تو روی میگردانند.»[۵۸] و همچنین؛
«…کسی که الله لعنتش کرده و بر او خشم گرفته و از آنان (هم از نظر ظاهر و هم باطن) بوزینگان و خوکانی ساخته و کسی که طاغوت را پرستیده است. اینان جایگاهشان بدتر (و زشتتر) و از راه راست بیشتر گمراهاند. چون نزد شما آیند، میگویند: ایمان آوردهایم. در حالی که با کفر وارد شدهاند و با همان نیز بیرون رفتهاند. الله به آنچه پنهان میدارند داناتر است. بسیاری از آنان را میبینی که در گناه و دشمنی و حرامخواری شتاب میکنند. چه بد است آنچه میکردند!»[۵۹]
آری: «و قطعاً در میان هر امتی پیامبری فرستادیم (تا ابلاغ کند) که الله را بپرستید و از طاغوت دوری کنید و بپرهیزید! پس الله برخی از آنان را (آنان که دعوت را پذیرفتند) هدایت کرد و بر برخی از آنان گمراهی ثابت شد. پس در زمین بگردید و بنگرید عاقبت تکذیبکنندگان (حق، اسلام) چگونه بود!»[۶۰]؛ «بر فراز آنان (کسانی که در شرک و کفرند و از طاغوتها پیروی میکنند) طبقاتی از آتش است و زیر آنان نیز طبقاتی. این است که الله بندگانش (انسانها) را بدان میترساند و بیم میدهد: ‹ای بندگان من! پس از من بترسید و پروا کنید.› و اما کسانی که از پرستش (بندگی و پرستیدن) طاغوت دوری گزیدند و از دل به الله روی آوردند، برای آنان (بشارتی سرشار از رستگاری) هست. پس بندگانم را بشارت ده! آنان که (هر سخن را) میشنوند و گوش میدهند و از بهترینش پیروی میکنند. اینان همان کسانیاند که الله به هدایت (دین حق و توحید) رساندشان.»[۶۱]
اینک الله تعالی (جل جلاله) ـ «منزه، بزرگ، پاک، مبرا و بینیاز از هر شرک و از آنچه شریک او ساخته میشود و از مخلوقات»[۶۲] ـ بندگان خردمند و پاکفطرت خود را فرا میخواند که از هواهای پلید، خواستهها و آرزوهای قدرتها، اشخاص، نهادها، جوامع و نظامهای طاغوتی ـ که هواهوس خود را خدا کرده و به صورت شرک مجسم هر یک شیطان رجیماند ـ پیروی نکنند[۶۳]؛ «از هر شرک و کفر پاک شوند و از مشرکان و کافران جدا و دور باشند»[۶۴]؛ و با بیان اینکه «مشرکان و کافرانی که شرک و کفر میورزند، در دنیا و آخرت زیانکار و هزار بار پشیمان خواهند شد»[۶۵]، میخواهد که: «تنها و تنها با او بهعنوان معبود، رب و اله مطلق، یکتا و یگانه بیعت شود، تنها به او روی آورده و سر و گردن نهاده شود، در پی و راه او رفته شود، فقط از قوانین و فرمانها و ممنوعیتهای او پیروی شود، و او بهعنوان تنها مرجع، فرمانروا و هدایتگر بدون اعتراض (از هر جهت، عملاً) پذیرفته و تسلیم او شود، و دین ـ یعنی مجموعهٔ احکام، قاعدهها و اصول اسلامی که همهٔ جبهههای زندگی دنیوی و اخروی انسان را دربر دارد و رستگاری و سعادت مطلق او را تأمین میکند/خواهد کرد ـ یعنی جهانبینی، فلسفه و نظام زندگی، مخصوص، اختصاصی و خالص ذات الوهیت او باشد که یگانه آفریدگار و مالک همه چیز و همهٔ انسانهاست.»[۶۶] و همچنین…
بدینسان، یعنی با بیان و عرضهٔ این حقایق، با آشکار شدن تحقق وجه و مرحلهٔ نفی و ردِ ایمان حقیقی، یعنی توحید (یعنی «لا إله»)، معنا و مرتبهٔ یگانهسازیِ الله تعالی (جل جلاله) نیز ـ که وجه و مرحلهٔ اثبات، تصدیق و پذیرش، یعنی «إلا الله» است، و او انسان و همهٔ زندگی و کائنات را از نیستی پدید آورده، همهٔ لوازم و نیازهایشان را فراهم میکند و بقای وجودشان را تأمین میکند ـ هم در ذات احدیت و خالقیت او، هم در صفات، اسما و افعال ذاتی او، و هم از جهت عبودیت، ربوبیت و الوهیت مطلقه ـ که گویی آن صفات در آنها متمرکز شده و جامعیت یافتهاند ـ (از هر جهت) آشکار شدن و عینیت یافتن کارکرد و تثبیت آن، تحقق یافته و فهمیده شده است.
آری؛ الله تعالی که واجبالوجود، حیّ قیّوم، رزاق کریم، قوی عزیز، رحمان رحیم، سمیع علیم، قادر مرید، ملک حکیم، علی عظیم، جبار قهار، خالق باری، و صاحب همهٔ اسمای حسنی و صفات علیا (نامهای نیکو و صفات والا) است که تا بینهایت میرود، و هرگز از هیچ جهت شریک، همانند، مثل، ضد، رقیب و یاوری ندارد و از هر سو متصف به وحدانیت مطلقه و احدیت مطلقه است، همانگونه که در کائنات احکام، قوانین و فرمانهای الهی وضع کرده، به موازات آن برای تنظیم، تدوین، تدبیر، تربیت و اداره زندگی انسان نیز احکام و قوانین، فرمانها و ممنوعیتهای الهی همانند و همسان وضع کرده است. تجلیات وحدانیت الهی و احدیت مطلق ـ در این عرصههای تکوینی و تشریعی، از هر سو، چندبعدی و بیکران ـ در دیگر عوالم و موجودات به صورت تصدیق، پذیرش، انقیاد و تسلیمی اضطراری، فطری و طبیعی طنین توحیدی مییابد؛ و در عالم انسانیت ـ که صاحب شعور و عقل، دارای اختیار و اراده و در این باره در نقطهٔ کمال است ـ نیز با انتخاب، گزینش، پذیرش، تصدیق، انقیاد، اطاعت و تسلیمی ارادی و اختیاری، نور توحید عبودیت، ربوبیت و الوهیت (بر اساس ضرورت عقلی و فطری) ظهور و تجلی یافته است.
توحید حقیقی ـ که بیانگر اختصاص دادن و ویژه و خالص کردنِ (بیقید و شرط) همهٔ عرصههایی است که همهٔ ابعاد و جبهههای زندگی انسانی ـ انفسی و آفاقی (درونی و بیرونی)، مادی و معنوی، دنیوی و اخروی، فردی، خانوادگی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اقتصادی ـ مالی، تجاری، عقلی، قلبی، روحی، فکری، عملی، اخلاقی، خاص و عام ـ را دربر میگیرد (که در تعریف ادبیات اسلامی ـ قرآنی «دین» نامیده میشود) به الله تعالی که واحد و احد است، با همهٔ ابعاد (که بهطور کلی در ابعاد عبودیت و الوهیت تمرکز دارد) ـ همانگونه که منبع آرامش و سکون، نظم و انتظام و هماهنگی، صلاح و رستگاری و سلامت و امنیت و سعادت مطلق زندگی انسان است، منبع همهٔ کائنات و مخلوقات نیز هست و خواهد بود؛ و خلاف آن، یعنی انحراف از توحید، بحران و هرجومرج، فتنه و فساد، ضلالت، فاجعه، وحشت و زیان به بار میآورد؛ و این امر نیازی به توضیح ندارد. بر همین اساس، پروردگار ما (جل جلاله) در قرآن کریم با آیات بسیار به این موضوع توجه میدهد و بندگان خود را که در گرداب غفلتاند، پیوسته و با اصرار هشدار میدهد. برای نمونه:
«ای مردم! پروردگارتان را که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید بپرستید، باشد که پرهیزگار شوید.»[۶۷]؛ «معبود شما معبودی یگانه است؛ جز او هیچ معبودی نیست. (او) رحمان رحیم است.»[۶۸]؛ «الله (آن اللهای که) جز او هیچ معبودی (حکم و قانونگذار و جهتدهنده) نیست. (و او) «حیّ قیّوم» است. (الله است که به همه چیز حیات میبخشد، آنها را برپا نگه میدارد و هستیشان را بر پا میکند و سامان میدهد، یگانه و معبود مطلق.)»[۶۹]؛ «الله شهادت داد ـ که خود شاهد و دلیل حقیقی است ـ که جز او هیچ معبودی نیست؛ و فرشتگان و صاحبان علم حقیقی که عدالت (قسط) را برپا میدارند نیز (بر این، یعنی اینکه جز الله هیچ معبود و منبع حکم و قانونی نیست و نخواهد بود، شهادت دادند.) (آن الله) عزیز حکیم است. (صاحب حکم و حکمتی بیهمتا، سرچشمه و صاحب عزت و عظمت و قدرت و تأثیر و اختیار بسیار والاست.)»[۷۰]؛ «… او الله واحد قهار است.»[۷۱]
«جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند و بندگی کنند (از قوانین، احکام، فرمانها و ممنوعیتهای من پیروی و اطاعت کنند).»[۷۲]؛ «بگو: بهراستی به من وحی میشود که: ‹معبود شما معبودی یگانه است!› پس آیا (با پذیرفتن توحید حقیقی) تسلیم میشوید؟»[۷۳]؛ «بگو: من هم بشری مانند شما هستم؛ (اما) به من وحی میشود که معبود شما معبودی یگانه است. پس هر کس به دیدار پروردگارش امید دارد، (همراه با پذیرش و تصدیق توحید حقیقی) «عمل صالح» انجام دهد و در عبادت (بندگی و اطاعت) پروردگارش هیچکس را شریک نکند.»[۷۴] (کهف/۱۱۰)؛ «پس معبود شما معبودی یگانه است. پس تنها در برابر او تسلیم شوید، دل بسپارید و گردن نهید. و «مخبتین» را (کسانی که با اخلاص تسلیم الله شده و در ایمان حقیقی به توحید آرام گرفتهاند، چون خمیر نرم و چون خاک فروتناند) بشارت ده!»[۷۵]؛ «… و بگویید: ما به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر شما (اهل کتابِ امتهای پیشین) نازل شده ایمان آوردیم. معبود ما و معبود شما یکی است (و پروردگار ما یگانه است) و ما تنها تسلیم او (الله) و گردننهاده به او هستیم.»[۷۶]؛ «بهراستی من، منم الله! جز من هیچ معبودی نیست (و نخواهد بود)؛ پس تنها مرا عبادت (بندگی ـ اطاعت) کن. و (بهعنوان نخستین گام و جلوهاش) برای یاد من نماز را برپا دار.»[۷۷]؛ «پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم: ‹جز من هیچ معبودی نیست. پس تنها مرا بپرستید.›»[۷۸]
همچنین: «او الله است؛ جز او هیچ معبودی نیست. در دنیا و آخرت (هر گونه) ستایش (مدح و ثنا) از آنِ اوست، ویژهٔ اوست و به او تعلق دارد. و (هر گونه) حکم (اختیار حکمدادن و قانونگذاری) نیز تنها از آنِ اوست. و (ای مردم) همهٔ شما (دیر یا زود) به سوی او بازگردانده میشوید.»[۷۹]؛ «و با الله معبود دیگری (که ساختهاند) را مخوان و مپرست و مخوان؛ (زیرا) جز او (الله) معبودی نیست. (هر چیز و هر موجودی جز ذات و وجه او) نابودشدنی است. (هر گونه) حکم از آنِ اوست و شما (برای داوری) به سوی او بازگردانده میشوید.»[۸۰]؛ «…بگو: او پروردگار من است؛ جز او معبودی نیست. بر او توکل کردم و بازگشت به سوی اوست.»[۸۱]؛ «… بگو: من فقط مأمورم الله را عبادت کنم (از فرمانهایش پیروی و بندگی کنم) و به او شرک نورزم. من فقط او را میخوانم، به او زاری و تضرع میکنم و بازگشتم نیز به سوی اوست.»[۸۲]؛ «سپاس الله را که پروردگار جهانیان، رحمان، رحیم و مالک روز دین است. (پس ای پروردگار ما!) ما فقط از تو یاری میخواهیم؛ (پس تو نیز) ما را به «صراط مستقیم» هدایت کن؛ راه کسانی که بر آنان نعمت دادی، نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفته شده و نه گمراهان و راه گمراهیها.»[۸۳]
و همچنین الله والا ـ که همهٔ مُلک (فرمانروایی) در دست اوست و بر هر چیز تواناست[۸۴] ـ برای اینکه زندگی را در فرایند چندسویهٔ آزمایش و امتحان تابع سازد، آفرینش را بر همین محور میگرداند و میچرخاند.[۸۵] و الله تعالی که حق مطلق است[۸۶] آسمانها و زمین و همهٔ موجودات میان آنها را بیهوده و باطل نیافریده است[۸۷]، بلکه برعکس، همه و همه چیز را به حق و به شیوهای مطابق و موافق حق آفریده[۸۸] و در این آفرینش و نظامبخشی الهی به حق، کمترین رخنه، شکاف، ترک و نقصی نگذاشته است.[۸۹] زیرا او (جل جلاله) خالق یگانه و حق مطلق، «خلاق العلیم»، «خلاق الباری» و «احسن الخالقین» والایی بیهمتاست.[۹۰] همچنین روشن است که برای نظم دادن به زندگی انسان ـ که در گرامیترین شیوه و در «احسن تقویم» و بر فطرتی حنیف و پاک آفریده شده است[۹۱] ـ و شکل دادن به اندیشه، گفتار و کردار او و تنظیم و هدایت همهٔ ابعاد فردی ـ خانوادگی ـ اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی ـ حقوقی ـ اخلاقی و غیرهاش، دین اسلام را که مجموعهٔ قوانین، اصول، احکام، فرمانها و ممنوعیتهای الهی است (و متن مکتوب الهی آن، یعنی قرآن کریم و کتابالله را)، الله تعالی بیگمان به حق، بهعنوان حق و حقیقت مطلق، کمال و هدایت واقعی و دین قیّم فرستاده است.[۹۲]
پس، دینی که از آنِ الله است ـ چه از جهت تکوینی و چه تشریعی ـ یعنی دینی که شامل عبودیت، ربوبیت و الوهیت مطلقه است و عناصر بنیادین مانند عقیده، دیدگاه، قانون ـ حکم، اصل ـ اصول، نظام، قاعده، سیستم، گفتار، فعل ـ عمل ـ حرکت، شیوه ـ رفتار و شیوهٔ زندگی را دربر دارد که زندگی و همهٔ موجودات تابع آناند و باید تابع آن باشند، باید بهطور قطعی تضمین شود که حتی اندکی دخالت (بیرونی ـ بشری) در آنها صورت نگیرد، هیچ دخالتی هرگز اجازه و راه نیابد، و «دین فقط برای الله، ویژه و خالص گردد.»[۹۳] این فرایند که توحید حقیقی الهی را پدید میآورد و به وقوع میرساند، از راه قیام و جهاد اسلامی و با فریضهٔ آن عملاً تحقق خواهد یافت؛ و (چون اهلش میدانند) نیازی به توضیح ندارد. و بدینسان فتنه و فساد، یعنی شرک و کفر، فسق و فجور، ظلم و ضلالت، قتل و جنایت، طغیان و وحشت نابود و پایانیافته خواهد بود؛ و زندگی انسان و همهٔ عالم به امن و امان، آرامش و سکون، صلح و رستگاری، نجات و سعادت خواهد رسید، انشاءالله.
آری: «اگر در آن دو (در آسمانها و زمین) جز الله معبودانی (حکم و قانونگذار و جهتدهنده) بود، قطعاً هر دو تباه میشد و درهم میریخت.»[۹۴] «… و اگر الله بخشی از مردم (اهل فتنه و فساد) را به بخشی دیگر (اهل حق و توحید) دفع نمیکرد، زمین به فساد (و هجوم تاریکی شرک و کفر) دچار میشد.»[۹۵]؛ «شما را چه شده که در راه الله و برای مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که میگویند: ‹پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون ببر و از جانب خود برای ما ولیّی (نگهبان و سرپرست) قرار ده و از جانب خود برای ما یاوری بفرست› نمیجنگید؟ مؤمنان در راه الله میجنگند و کافران در راه طاغوت میجنگند. پس شما با اولیای شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان سخت ناتوان است.»[۹۶]؛ «(در سراسر زمین، تا) فتنهٔ (شرک، کفر و طغیان) باقی نماند و دین (قانون و احکام، تنها) از آنِ الله شود، با آنان (مشرکان که حزب شیطاناند و قدرتهای طاغوتی) بجنگید.»[۹۷] همچنین؛
«اسلام، دین حق، که برای چیره شدن و حاکم شدن بر همهٔ ادیان، ایدئولوژیها و نظامها و نابود کردن همهٔ باطلها و برقرار ساختن نور الهی و حاکمیت ـ اقتدار فرستاده شده است[۹۸]؛ بهعنوان تجسم مجسم حق، رسالت و ویژگی ویران کردن و خُرد و خمیر کردن ادیان و نظامهای باطل را در خود دارد.[۹۹]
خلاصهٔ کلام: «توحید» ـ که بیانگر و شامل این معناست که الله تعالی (جل جلاله) که «واجبالوجود»، «واحد الاحد» و «خالق کل شیء» است، از جهت ذات، صفات، اسما و افعال بیقید و شرط «یکتا دانسته شود»، و بهویژه انسان ـ که صاحب عقل، شعور، اراده و اختیار است ـ عبودیت، ربوبیت و الوهیت مطلقه را با اختیار و اراده، با قلب، عقل، فکر، روح، بدن، گفتار و کردار، بهطور قطعی «یقیناً یکتا بداند» و این را با تصدیق، پذیرش، اقرار و اظهار، با همهٔ ابعاد به همهٔ عرصهها و حوزههای زندگی تعمیم دهد و بازتاب دهد ـ چنانکه در بخشهای پیشین نیز جابهجا اشاره شد؛ شامل وجه، جبهه و مرحلهٔ «نفی» («لا إله…») و «اثبات» («..إلا الله») است. که:
۱. مرحلهٔ نفی
نمایانگر، بیانکننده و گویای این است که هر گونه فکر، دیدگاه، فلسفه، ایدئولوژی، اخلاق، عقیده ـ باور، حقوق، قاعده، اصل، قانون، عرف، عادت، مد، دین، نظام، فرهنگ و شیوهٔ زندگی غیراسلامی ـ در سطح و دامنهٔ فرد، خانواده، جامعه و دولت ـ در عوالم و عرصههای «قلب، روح، فکر، اندیشه، عقل، وجدان، زبان و عمل»، با روشهای معین، در راستای ساختار و منش الهی عقل سلیم و فطرتهای پاک و از راههای «تبلیغ گفتاری و عملی»، زدوده و پاک شود؛ و هر گونه دیدگاه و جلوهٔ شوم (مورد بحث) و نظامهای ضد، دشمن و مخالف «دین فطری» ـ یعنی اسلام ـ بهطور کامل و با همهٔ ابعاد دفع و نابود گردد.[۱۰۰]
۲. مرحلهٔ اثبات
با تحقق قلبی، عقلی، فکری، گفتاری و عملی نفی، یعنی «لا إله»، باید بیدرنگ اثبات، یعنی «..إلا الله» در همهٔ عرصههای زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی تثبیت شود؛ یعنی از نظر قلبی، عقلی، فکری، روحی، اخلاقی، عملی و رفتاری حاکم و مستقر شود؛ و در همهٔ زندگی انسان ـ ایمانی، اعتقادی، عبادی، علمی، عرفانی، حقوقی، اقتصادی ـ مالی، تجاری، صنعتی، کشاورزی، اخلاقی، سیاسی، اداری و نظامی، یعنی دنیوی و اخروی، مادی و معنوی ـ با همهٔ ابعاد، تربیتکننده، آموزشدهنده، بهگردننهادنده، شکلدهنده، جهتدهنده و هدایتکنندهٔ مطلق باشد و (حتی به اندازهٔ ذرهای) از هر گونه مشارکت و دخالت بهطور مطلق عاری و پاک باشد. و این، نابودی همهٔ اندیشهها، نظامها و ادیان بشری، طاغوتی و شیطانی و همهٔ نیروها و منابعی را که آنها را میسازند، میپرورانند، در خود جای میدهند و تغذیه میکنند، و خشکاندن ریشههایشان را ایجاب میکند.
ایناناند ـ موحدان دلاور و مجاهدانی که این رسالت الهی، ایمانی و توحیدی را بر عهده گرفتهاند ـ که پروردگار والای ما (جل جلاله) در قرآن کریم آنان را «حزبالله» وصف و نامگذاری کرده است. موضوعاتی چون قیام، جهاد و شهادت ـ که ویژگی و رسالت والا و مقدس حزباللهاند ـ را در درسهای بعدی مطرح خواهیم کرد و بدینسان میکوشیم به فهم دیگر ابعاد توحید حقیقی ـ که وسایل و جلوههای آناند ـ نیز کمک کنیم، انشاءالله.
والسلام علیکم و رحمةالله
[۱] قیامت: ۵
[۲] طه: ۸۸، ۹۵-۹۶
[۳] فرقان: ۴۳
[۴] جاثیه: ۲۳
[۵] بقره: ۲۵۸
[۶] انبیاء: ۶۶-۶۹، تقریباً عنکبوت: ۲۴-۲۵
[۷] قصص: ۴، تقریباً بقره:۴۹، اعراف:۱۲۷، ابراهیم:۶، غافر:۲۵
[۸] غافر: ۲۶-۲۷، ۲۹
[۹] شعراء: ۲۹
[۱۰] شعراء: ۳۴-۳۵
[۱۱] در همین معنا نگاه کنید به اعراف: ۱۱۰، ۱۲۳؛ طه: ۵۷
[۱۲] زخرف: ۵۱-۵۲
[۱۳] نگاه کنید به، قصص: ۷۶-۸۲، عنکبوت: ۳۹-۴۱
[۱۴] قصص: ۳۸
[۱۵] نازعات: ۲۴
[۱۶] اعراف: ۱۲۰-۱۲۵؛ تقریباً؛ طه: ۷۰-۷۳، شعراء: ۴۶-۵۱
[۱۷] الرحمن: ۱۵، تقریباً؛ اعراف: ۱۲، حجر: ۲۷، ص: ۷۶
[۱۸] کهف: ۵۰
[۱۹] بقره: ۳۰
[۲۰] نگاه کنید به، بقره: ۳۴، اعراف: ۱۱، حجر: ۲۹-۳۱، کهف: ۵۰، طه: ۱۱۶، ص: ۷۳-۷۴
[۲۱] قرآن کریم این موضوع را در آیات کریمهٔ بسیار نقل و بیان کرده است. برای نمونه؛ بقره/۳۴-۳۹، ۲۶۸، اعراف/۱۱-۲۷، ۱۷۵-۱۷۷، ۲۰۰-۲۰۲؛ نساء/۳۸، ۱۱۸-۱۲۰، مائده/۹۰-۹۱، انعام/۴۳، یوسف/۵، ۱۰۰، حجر/۲۸،۴۳، نحل/۶۳، اسراء/۲۷،۵۳، کهف/۵۰-۵۲، طه/۱۱۶-۱۲۳، حج/۵۱-۵۳، نور/۲۱، نمل/۲۴، عنکبوت/۳۸، ص/۷۱-۸۵ الخ…
[۲۲] مائده: ۲۷-۳۱
[۲۳] بقره: ۴۱-۴۲، ۱۵۹، ۱۷۴-۱۷۶؛ آلعمران: ۷۱-۷۲، ۷۷-۷۸، ۱۸۷-۱۸۸؛ توبه: ۹-۱۰
[۲۴] نساء: ۷۹؛ یوسف: ۵۳؛ طه: ۹۶؛ زمر: ۵۶
[۲۵] قیامت: ۵
[۲۶] بقره: ۲۴۶؛ نساء: ۷۷-۷۸؛ مائده: ۲۱-۲۶، ۵۲-۵۳؛ احزاب: ۱۹؛ محمد: ۲۰؛ حشر: ۱۱-۱۴
[۲۷] آلعمران: ۱۴، ۱۹۶-۱۹۷؛ توبه: ۲۴،۳۴،۵۵؛ کهف: ۳۲-۴۶؛ طه: ۱۳۱؛ شوری: ۳۵-۳۶؛ یونس: ۸۸؛ مریم: ۷۳-۷۵؛ حجر: ۸۸؛ احقاف: ۲۰؛ حدید: ۲۰، ۲۳-۲۴ و مانند آن
[۲۸] بقره: ۳۷؛ مائده: ۴۹،۷۰، ۷۶-۷۷؛ انعام: ۵۵-۵۶، ۷۱، ۱۱۹-۱۲۰؛ اعراف: ۱۷۵-۱۷۶؛ رعد: ۳۷؛ کهف: ۲۸؛ طه: ۱۶؛ فرقان: ۴۳؛ قصص: ۵۰؛ روم: ۲۹؛ شوری: ۱۴-۱۷؛ جاثیه: ۲۳ و مانند آن
[۲۹] انفال: ۴۸؛ طه: ۱۲۰؛ عنکبوت: ۳۸-۳۹؛ حج: ۳-۴، ۸-۱۳، ۵۲-۵۳؛ اسراء: ۱۱، ۱۶-۱۸؛ مؤمنون: ۹۷-۹۸؛ شعراء: ۹۲-۱۰۵؛ قصص: ۶۳-۶۶؛ سبأ: ۳۱-۳۴؛ فصلت: ۲۵، ۲۹؛ صافات: ۲۵-۳۳؛ ص: ۵۶-۶۴؛ ق: ۱۶، ۲۱-۲۸؛ جن: ۴-۶؛ حشر: ۱۶؛ فلق: ۱-۵؛ ناس: ۱-۶ و مانند آن
[۳۰] بقره: ۲۱۳؛ آلعمران: ۱۰۵؛ انعام: ۱۵۹؛ مؤمنون: ۵۳-۵۶؛ روم: ۳۲-۳۵؛ فاطر: ۴-۶؛ ص: ۱۱-۱۵؛ غافر: ۴-۶؛ زخرف: ۶۵-۶۶؛ یونس: ۱۷-۱۹؛ نحل: ۹۲-۹۳؛ حجر: ۹۰-۹۱؛ شوری: ۱۴-۱۷؛ انبیاء: ۹۳؛ جاثیه: ۱۷ و مانند آن
[۳۱] احزاب: ۷۲؛ ابراهیم: ۳۴؛ حج: ۶۶؛ شوری: ۴۸؛ زخرف: ۱۵؛ حشر: ۱۶؛ عبس: ۱۷؛ اسراء: ۱۱؛ انبیاء: ۳۷؛ کهف: ۵۴؛ نساء: ۲۸ و مانند آن
[۳۲] بقره: ۶-۱۲، ۱۶-۲۰؛ اعراف: ۱۷۷، ۱۷۹، ۱۹۸؛ انفال: ۲۲، ۳۷، ۵۵؛ حج: ۴۶؛ فرقان: ۴۳-۴۴؛ احقاف: ۲۶-۲۸ و مانند آن
[۳۳] نساء: ۷۶، ۱۱۹؛ آلعمران: ۱۷۵؛ اسراء: ۲۷؛ اعراف: ۲۷، ۳۰؛ انعام: ۱۲۱
[۳۴] مائده: ۹۰؛ انعام: ۷۴؛ اعراف: ۱۳۸-۱۴۰؛ یوسف: ۴۰؛ ابراهیم: ۳۵-۳۶؛ مریم: ۴۲-۴۵؛ انبیاء: ۵۲-۶۷؛ حج: ۳۰؛ شعراء: ۷۰-۷۷؛ عنکبوت: ۱۷-۲۵؛ صافات: ۱۲۴-۱۲۶؛ نجم: ۱۹-۲۴ و مانند آن
[۳۵] بقره: ۱۷۰-۱۷۱؛ مائده: ۱۰۳-۱۰۴؛ اعراف: ۲۸، ۷۰-۷۲، ۹۵، ۱۷۳؛ یونس: ۷۸؛ هود: ۶۲، ۸۷، ۱۰۹؛ یوسف: ۴۰؛ ابراهیم: ۹-۱۰؛ انبیاء: ۵۳-۵۸؛ مؤمنون: ۶۳-۶۸؛ شعراء: ۷۴-۷۶؛ نمل: ۶۷-۶۸؛ لقمان: ۲۱؛ قصص: ۳۶؛ سبأ: ۴۳-۴۵؛ صافات: ۶۸-۷۱؛ زخرف: ۲۲-۲۶؛ نجم: ۲۳
[۳۶] مجادله: ۱۹
[۳۷] بقره: ۲۵۶-۲۵۷؛ نساء: ۵۱،۶۰،۷۶؛ مائده: ۶۰؛ نحل: ۳۶؛ زمر: ۱۷
[۳۸] طه: ۲۴،۴۳؛ ص: ۵۵؛ قلم: ۳۱؛ نازعات: ۱۷،۳۷؛ علق: ۶-۷
[۳۹] صافات: ۲۷-۳۲؛ ذاریات: ۵۲-۵۳؛ طور: ۳۱-۳۳؛ نجم: ۵۰-۵۴؛ شمس: ۱۱-۱۲؛ فجر: ۶-۱۲
[۴۰] مائده: ۶۴،۶۸ تقریباً؛ توبه: ۱۲۴-۱۲۷؛ آلعمران: ۷۲-۷۳، ۱۷۷-۱۷۹؛ اسراء: ۶۰-۸۲؛ فاطر: ۳۹؛ نوح: ۵-۷
[۴۱] بقره: ۱۱،۲۰۵
[۴۲] بقره: ۱۵-۱۶، ۸۴-۸۶؛ آلعمران: ۱۷۹؛ انعام: ۱۱۰؛ اعراف: ۱۸۲-۱۸۳،۱۸۶؛ یونس: ۱۱؛ مؤمنون: ۷۴-۷۷ و مانند آنها؛ بهصورت اشاره و تلمیح
[۴۳] ابراهیم: ۲۶
[۴۴] اسراء: ۶۰
[۴۵] صافات: ۶۲-۶۵؛ دخان: ۴۳-۴۶؛ واقعه: ۵۱-۵۶
[۴۶] بقره: ۱۲۰؛ تقریباً ۱۰۶،۱۳۵
[۴۷] بقره: ۲۱۷
[۴۸] آلعمران: ۲۸
[۴۹] آلعمران: ۱۰۰؛ تقریباً ۱۱۸-۱۲۰، ۱۴۹-۱۵۰
[۵۰] نساء: ۱۳۹؛ تقریباً ۱۴۰، ۱۴۴
[۵۱] مائده: ۵۱-۵۲
[۵۲] مائده: ۸۰-۸۲
[۵۳] بقره: ۸-۱۲، ۱۴
[۵۴] نساء: ۱۴۴-۱۴۵
[۵۵] منافقون: ۴؛ تقریباً؛ بقره: ۱۳، ۱۵-۲۰، ۷۶، ۲۰۴-۲۰۶، ۲۴۶، ۲۴۹؛ آلعمران: ۱۱۸-۱۲۰، ۱۴۱-۱۴۵، ۱۴۹-۱۵۱، ۱۶۷-۱۶۸، ۱۷۵-۱۷۹؛ نساء: ۶۰-۶۳، ۷۷-۷۸، ۸۱، ۸۸-۸۹، ۱۰۷-۱۰۹، ۱۱۵-۱۲۱، ۱۳۷-۱۳۹، ۱۴۱-۱۴۳؛ مائده: ۲۲،۲۴،۵۲-۵۳، ۶۱-۶۲؛ توبه: ۸-۱۰، ۲۳-۲۴، ۴۴-۵۶، ۶۲، ۶۵، ۷۳-۷۸، ۸۰-۸۷، ۹۳-۹۸، ۱۰۱، ۱۰۷، ۱۲۵-۱۲۷؛ محمد: ۲۲-۳۲، ۳۷-۳۸؛ فتح: ۱۱-۱۳؛ حدید: ۱۳-۱۵،۲۴؛ حشر: ۱۱-۱۶؛ مطففین: ۲۹-۳۶
[۵۶] بقره: ۲۵۶-۲۵۷
[۵۷] نساء: ۵۱-۵۲
[۵۸] نساء: ۶۰-۶۱
[۵۹] مائده: ۶۰-۶۲
[۶۰] نحل: ۳۶
[۶۱] زمر: ۱۶-۱۸
[۶۲] اعراف: ۱۹۰-۱۹۸؛ توبه: ۳۰-۳۱؛ یونس: ۱۷-۱۸؛ یوسف: ۱۰۸؛ نحل: ۱-۳،۵۴؛ انبیاء: ۲۱-۲۳؛ مؤمنون: ۹۱-۹۲؛ قصص: ۶۸؛ نمل: ۵۹-۶۳؛ اسراء: ۴۳؛ انعام: ۱۰۰-۱۰۱؛ روم: ۳۵-۴۰؛ زمر: ۶۷؛ صافات: ۱۵۹،۱۸۰؛ طور: ۴۲-۴۳؛ زخرف: ۸۱-۸۶؛ حشر: ۲۳
[۶۳] مائده: ۴۸-۴۹، ۷۷؛ انعام: ۵۶،۱۵۰؛ بقره: ۱۲۰،۱۴۵؛ رعد: ۳۷؛ کهف: ۲۸؛ جاثیه: ۱۸،۲۳؛ شوری: ۱۵؛ اعراف: ۳
[۶۴] بقره: ۷۵،۱۰۵،۱۰۹،۲۱۲-۲۱۳؛ آلعمران: ۹۸-۱۰۰، ۱۱۸-۱۲۰، ۱۴۹-۱۵۱؛ نساء: ۳۶، ۱۰۷-۱۰۹، ۱۳۹، ۱۴۴؛ مائده: ۵۰-۵۷، ۶۱-۶۲، ۸۰-۸۱؛ انعام: ۱۴-۱۶، ۱۰۶-۱۱۷؛ توبه: ۳، ۱۶-۱۷، ۳۱؛ یونس: ۱۰۴-۱۰۹؛ هود: ۴۲، ۴۷؛ حجر: ۹۴-۹۹؛ قصص: ۸۶-۸۸؛ روم: ۳۱-۳۵؛ احزاب: ۱-۳، ۴۸؛ ممتحنه: ۱-۵، ۱۲-۱۳
[۶۵] بقره: ۱۵-۱۶، ۲۷-۲۸، ۸۰، ۸۶، ۱۲۱، ۱۶۵-۱۶۷، ۱۷۵-۱۷۶؛ آلعمران: ۸۵-۹۱؛ نساء: ۱۱۹-۱۲۱؛ مائده: ۵، ۵۲-۵۳؛ انعام: ۱۱-۱۲، ۲۰-۳۲؛ اعراف: ۳-۵، ۹، ۵۳، ۹۱-۹۳، ۱۴۹؛ انفال: ۳۶-۳۷؛ توبه: ۶۶-۷۰ ؛ یونس: ۳۹، ۴۲-۴۵، ۵۰-۵۴؛ هود: ۱۸-۲۲؛ نحل: ۱۰۴-۱۰۹؛ کهف: ۴۲-۴۳؛ مؤمنون: ۱۰۳-۱۱۷؛ فرقان: ۱۱-۱۴، ۲۷-۲۹، ۵۲، ۵۵؛ عنکبوت: ۵۲-۵۵؛ روم: ۱۰-۱۳، ۱۶؛ زمر: ۱۵-۱۷، ۵۴-۵۶، ۵۸-۶۰، ۶۳-۶۶؛ صافات: ۱۹-۳۹؛ غافر: ۵-۶، ۱۰-۱۲؛ فصلت: ۱۵-۲۹؛ حج: ۱۱-۱۳، ۱۹-۲۲؛ شعراء: ۴۴-۴۶؛ احقاف: ۱۸-۲۰ و مانند آن
[۶۶] با نمونهگیری از صدها آیه نگاه کنید به؛ فاتحه: ۵؛ بقره: ۲۱، ۸۳-۸۶، ۱۳۰-۱۳۳، ۱۴۷، ۱۵۹-۱۶۳، ۱۷۰-۱۷۲، ۱۹۳، ۲۵۴-۲۵۵؛ آلعمران: ۲-۶، ۱۸-۲۰، ۵۱-۵۲، ۶۵-۶۸، ۷۳، ۸۳-۸۵، ۱۰۰-۱۰۷، ۱۹۳؛ نساء: ۸۰-۸۷، ۱۲۵،۱۷۰-۱۷۵؛ مائده: ۳، ۷-۹، ۲۸، ۴۰-۵۰، ۷۰-۷۳، ۷۶، ۱۱۶-۱۱۷؛ انعام: ۱۸-۱۹، ۴۵-۴۹، ۵۴-۵۶، ۱۰۱-۱۰۶، ۱۵۹-۱۶۵؛ اعراف: ۲-۳، ۲۹-۳۰، ۵۱-۵۵، ۶۵، ۷۱-۷۳، ۸۵، ۱۷۲-۱۷۸؛ توبه: ۳۰-۳۳ ، ۷۰-۷۲، ۱۰۹-۱۱۱، ۱۲۹؛ یونس: ۳-۶، ۹-۱۰، ۲۲-۲۶، ۳۷-۳۹، ۱۰۴-۱۰۹، ۱۷۲-۱۷۸؛ توبه: ۳۰-۳۳، ۷۰-۷۲، ۱۰۹-۱۱۱، ۱۲۹؛ یونس: ۳-۶، ۹-۱۰، ۲۲-۲۶، ۳۷-۳۹، ۱۰۴-۱۰۹، ؛ هود: ۱-۴، ۱۳-۲۴، ۵۰-۶۱، ۸۴-۹۵،۹۱؛ رعد: ۱-۲، ۱۸-۲۵، ۲۸-۳۷؛ یوسف: ۴۰؛ ابراهیم: ۷-۱۲، ۱۹، ۵۲؛ حجر: ۱-۲، ۹، ۸۵-۸۸، ۹۴-۹۹؛ نحل: ۱-۴، ۱۷-۳۲، ۳۶، ۴۴-۵۳، ۷۰-۷۸؛ اسراء: ۲۲، ۳۸-۳۹، ۸۰-۸۲، ۸۷-۸۹، ۹۷، ۱۰۵-۱۰۶، ۱۱۰-۱۱۱؛ کهف: ۱۴، ۲۷-۳۰، ۱۰۷-۱۱۰؛ مریم: ۳۶، ۴۸-۴۹، ۹۳؛ طه: ۲-۸، ۱۴، ۷۰، ۹۸، ۱۱۱-۱۱۴؛ انبیاء: ۱۸-۲۵، ۵۶، ۶۶، ۹۲-۹۴، ۱۰۶-۱۰۸؛ حج: ۳۴-۳۵، ۷۷-۷۸؛ مؤمنون: ۲۳، ۳۲، ۵۲، ۹۱، ۱۱۶-۱۱۸؛ نور: ۵۱-۵۲، ۵۴-۵۶، ۶۴؛ شعراء: ۲۶-۲۸، ۴۶-۴۸، ۷۵-۹۰، ۱۰۸-۱۱۰، ۱۵۹-۱۶۴؛ نمل: ۲۶، ۴۴، ۶۰-۶۵، ۷۵-۸۱، ۹۱-۹۳؛ قصص: ۶۸-۷۰، ۸۲-۸۸؛ عنکبوت: ۱۶-۲۲، ۳۶-۴۵، ۵۶-۶۰؛ روم: ۳۰-۳۱، ۴۲-۴۵؛ لقمان: ۳۰-۳۳؛ شوری: ۱۳، ۱۵-۱۷، ۳۶-۳۹، ۴۷؛ زمر: ۱-۴، ۶، ۹-۲۰، ۶۱-۶۸، ۷۳-۷۵؛ غافر: ۲-۴، ۱۴-۱۶، ۶۰-۶۸؛ یس: ۲۲-۲۷، ۶۰-۶۱؛ فصلت: ۲-۹، ۱۴، ۳۷-۳۸؛ ص: ۶۵-۶۶؛ جاثیه: ۱۷-۲۳، ۳۵-۳۷؛ زخرف: ۲۶-۲۸، ۶۳-۶۴، ۸۴-۸۹؛ دخان: ۲-۸، ۳۸-۳۹؛ احقاف: ۲-۶، ۱۳-۱۴، ۲۱-۲۵؛ فتح: ۲۸؛ ذاریات: ۵۱-۵۶؛ الرحمن: ۱-۹، ۱۷-۱۸، ۷۸؛ ممتحنه: ۴-۶؛ صف: ۷-۱۳؛ بینه: ۵-۸؛ قریش: ۳؛ کافرون: ۱-۶، الخ…
[۶۷] بقره: ۲۱
[۶۸] بقره: ۱۶۳
[۶۹] بقره: ۲۵۵؛ آلعمران: ۲
[۷۰] آلعمران: ۱۸
[۷۱] زمر: ۴؛ یوسف: ۳۹؛ رعد: ۱۶؛ ابراهیم: ۴۸؛ غافر: ۱۶
[۷۲] ذاریات: ۵۶
[۷۳] انبیاء: ۱۰۸
[۷۴] کهف: ۱۱۰
[۷۵] حج: ۳۴
[۷۶] عنکبوت: ۴۶
[۷۷] طه: ۱۴
[۷۸] انبیاء: ۲۵
[۷۹] قصص: ۷۰
[۸۰] قصص: ۸۸
[۸۱] رعد: ۳۰
[۸۲] رعد: ۳۶
[۸۳] فاتحه: ۲-۷
[۸۴] نگاه کنید به؛ ملک: ۱؛ تقریباً؛ آلعمران: ۲۶ ، ۱۸۹؛ زمر: ۶؛ شعراء: ۴۹؛ حدید: ۲؛ الخ…
[۸۵] با ابعاد جداگانهشان نگاه کنید به؛ بقره: ۱۵۵؛ مائده: ۴۸؛ انعام: ۱۶۵؛ هود: ۷؛ آلعمران: ۱۸۶؛ کهف: ۷؛ محمد: ۴، ۳۱؛ ممتحنه: ۱)
[۸۶] حج: ۶،۶۲؛ نور: ۲۵؛ لقمان: ۳۰؛ مؤمنون: ۱۱۶؛ طه: ۱۱۴؛ یونس: ۳۲، الخ…
[۸۷] نگاه کنید به؛ آلعمران: ۱۹۱؛ ص: ۲۷ و مانند آن
[۸۸] نگاه کنید به؛ یونس: ۵؛ عنکبوت: ۴۴؛ روم: ۸؛ زمر: ۵ ؛ دخان: ۳۹؛ جاثیه: ۲۲؛ ذاریات: ۲۳؛ تغابن: ۳ و مانند آن
[۸۹] نگاه کنید به؛ ملک: ۳-۴
[۹۰] انعام: ۱۰۲؛ حجر: ۸۶؛ مؤمنون: ۱۴؛ غافر: ۶۲؛ یس: ۸۱؛ صافات: ۱۲۵-۱۲۶؛ حشر: ۲۴، الخ…
[۹۱] نگاه کنید به؛ اسراء: ۷۰؛ تین: ۴؛ روم: ۳۰
[۹۲] برای نمونه؛ بقره: ۹۷، ۱۱۹، ۱۵۹، ۱۸۵، ۲۱۳، ۲۵۲؛ آلعمران: ۳، ۱۹، ۶۰، ۸۳، ۸۵، ۱۳۸؛ مائده: ۳،۴۴-۴۸؛ توبه: ۲۹، ۳۳، ۳۶؛ یونس: ۲۲، ۵۷، ۱۰۵؛ یوسف: ۴۰؛ نمل: ۱-۲؛ روم: ۳۰، ۴۳؛ نساء: ۱۰۵؛ انعام: ۵۷، ۶۲، ۹۱، ۱۱۴؛ فاطر: ۲۴، ۳۱؛ فتح: ۲۸؛ صف: ۹؛ الخ…
[۹۳] اعراف: ۲۹؛ یونس: ۲۲؛ عنکبوت: ۶۵؛ لقمان: ۳۲؛ زمر: ۱-۳، ۱۰-۱۴؛ نساء: ۱۴۶؛ غافر: ۱۴، ۶۵؛ بینه: ۵ و مانند آن
[۹۴] انبیاء: ۲۲؛ تقریباً؛ اسراء: ۴۲؛ مؤمنون: ۷۱
[۹۵] بقره: ۲۵۱؛ تقریباً؛ انعام: ۵۳؛ حج: ۳۹-۴۰
[۹۶] نساء: ۷۵-۷۶
[۹۷] بقره: ۱۹۳؛ انفال: ۳۹
[۹۸] نگاه کنید به؛ توبه: ۳۲-۳۳؛ فتح: ۲۸؛ صف: ۸-۹
[۹۹] نگاه کنید به؛ آلعمران: ۱۴۱؛ انفال: ۸؛ رعد: ۱۷؛ اسراء: ۸۱؛ انبیاء: ۱۸؛ عنکبوت: ۵۲؛ سبأ:۴۸-۴۹؛ شوری: ۲۴ و مانند آن
[۱۰۰] روشن و همگانی است که در ادبیات اسلامی به فرایندهای تحقق این نفی و ردِ فکری، قلبی، عقلی، گفتاری و عملی «جهاد چندسویه» گفته میشود.


